وآرزو می کنم کاش پنجره ای بودم بر دیوار کاهگلی
تا هرگاه تو از «کوچه ی خیال» من می گذری تا....
دور دست ها تو را بنگرم.


تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد
قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

گويي خصوصاً و به تنهايي
از پاك ترين خاكها قالبش كرد و
از ناب ترين تاك ها چشمش كرد
كه چنين معصوم ومستند
فرشته ها دستش بوسند
نميدانم كنون همراه دل من
چندين دل ديگر بهر طواف دلش امده اند گرد
شايد. . . نمي خواهد بهتر است نگويم نمي دانمليك مي دانم كه جايي هنوز دل من را نداده كه آرام گيرد
يا لا اقل مرا زين امر بي آگاه است
دلداده اي چون من ديده اي
دل داده ام اما
زبان لال از گفتنش
قلم ناتوان از نوشتنش
فرشته ها شاهدند چه مي كشم بر سرش.

«زندگی اجبار است»![]()
«مرگ انتظار است»![]()
«عشق یکبار است»![]()
«جدایی دشوار است»![]()
«فکر تو تکرار است»![]()
«اگر رفتم تو یادم کن»![]()
«اگر مردم تو خاکم کن»![]()
![]()
«اگر ماندم به مهر خود تو شادم کن».![]()
![]()


من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
گريز و درد
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بی اميد
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشك های ديده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده های وحشی توفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم
ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير
روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش
در دامن سكوت به تلخی گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم
دست کنار و زخمه وعثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم وعشقم ربابی ست
وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست.
به یادروزهای دانشگاه و.....

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی !!!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی.
رفیقان یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردم که هم دردند![]()
|
1-الرحمن |
دارای رحمت عامه |
|
2-الرّحیم |
دارای رحمت خاصه |
|
3-الملک |
فرمانروا |
|
4-القدّوس |
پاک ومنزّه |
|
5-السّلام |
بی عیب ونقص |
|
6-المؤمن |
امنیت بخشنده |
|
7-المُهَیمِن |
مراقب ونگهدار |
|
8-العزیز |
قدرتمند چیره |
|
9-الجبّار |
دارای شکوه وجبروت |
|
10-المتکبّر |
والا مقام |
|
11-الخالق |
ایجاد کننده |
|
12-الباري |
آفریننده بدون نمونه قبلی |
|
13-المصوّر |
صورتگر،شکل دهنده |
|
14-الغفّار |
آموزگار |
|
15-القهّار |
بسیار چیره |
|
16-الوهّاب |
بخشنده |
|
17-الرزّاق |
روزی دهنده |
|
18-الفتّاح |
گشاینده |
|
19-العلیم |
دانا |
|
20-القابض |
تنگ کننده |
|
21-الباسط |
فراخی دهنده |
|
22-الخافِض |
فرو آورنده |
|
23-الرّافع |
بلند کننده |
|
24-المُعِزّ |
گرامی دارنده |
|
25-المذِلّ |
خوار کننده |
|
26-السمیع |
شنوا |
|
27-البصیر |
بینا |
|
28-الحَکَم |
داور |
|
29-العدل |
داد گر |
|
30-اللّطیف |
باریک بین |
|
31-الخبیر |
آگاه |
|
32-الحلیم |
بردبار |
|
33-العظیم |
بزرگوار |
|
34-الغفور |
آمرزنده |
67-الاحَد |
یگانه |
|
35-الشکور |
سپاسگذار |
68-الصّمد |
بی نیاز |
|
36-العلیّ |
بلندمرتبه |
69-القادر |
توانا |
|
37-الکبیر |
بزرگ |
70-المقتدر |
دارای قدرت |
|
38-الحفیظ |
نگهدارنده |
71-المقدّم |
فرا پیش دارنده |
|
39-المُقیت |
قوت دهنده |
72-المؤخر |
باز پس دارنده |
|
40-الحَسیب |
حساب کننده |
73-الاوّل |
پیشین |
|
41-الجلیل |
بزرگ صفت |
74-الاخر |
پسین |
|
42-الکریم |
بخشنده |
75-الظّاهر |
پیدا |
|
43-الرقیب |
مواظب |
76-الباطن |
نا پیدا |
|
44-المُجیب |
جواب دهنده |
77-الولیّ |
حاکم |
|
45-الواسع |
گشایش دهنده |
78-المُتعالِی |
بلند مرتبه |
|
46-الحکیم |
صاحب حکمت |
79-البَرّ |
نیکوکار |
|
47-الوَدود |
دوستدار |
80-التوّاب |
توبه پذیر |
|
48-المجید |
با عظمت |
81-المنتَقِم |
انتقام گیرنده |
|
49-الباعث |
زنده کننده |
82-العَفوّ |
بخشایشگر |
|
50-الشهید |
حاضر، گواه |
83-الرَئوف |
مهربان |
|
51-الحقّ |
ثابت ، برقرار |
84-مالکِ المُلک |
صاحب حکومت |
|
52-الوکیل |
مدبر سرپرست |
85-المُقسِط |
دادگر |
|
53-القویّ |
نیرومند |
86-الجامِع |
جمع کننده |
|
54-المتین |
استوار |
87-الغَنیّ |
بی نیاز |
|
55-الولیّ |
مددکار |
88-المُغنی |
بی نیاز کننده |
|
56-الحمید |
ستوده ، پسندیده |
89-المانِع |
باز دارنده |
|
57-المَحصِی |
شمارنده |
90-الضّار |
زیان دهنده |
|
58-المُبدیء |
آفریننده نخست بار |
91-النافِع |
نفع دهنده |
|
59-المُعید |
آفریننده دیگر بار |
92-النّور |
روشن کننده |
|
60-المُحی |
زنده کننده |
93-الهادِی |
راهنما |
|
61-المُمیت |
میراننده |
94- البدیع |
نو آفریننده |
|
62-الحیّ |
همیشه زنده |
95-الباقی |
پاینده |
|
63-القیّوم |
پایدار |
96-الوارث |
میراث گیرنده |
|
64-الواجِد |
دارنده |
97-الرّشید |
دارای رشد |
|
65-الماجِد |
بزرگوار |
98-الصّبور |
شکیبا |
|
66-الواحِد |
یکتا |
99-ذوالجلالِ والاکرام |
بزرگوار و گرامی |
![]()
![]()
![]()
من جلوه هستی را در نیمه چشمان تو دیدم
صبورانه سوختم وساختم
با منی با من بمان
تا سرود عشقم را با عشق بسازم . ![]()
![]()
![]()
" داماوي "
داماوين ، داماوي ده ستي پيسي دوو به ره کي
داماوي ڕه نگه کان
داماوي نه گبه تێ ،که له خۆمانه
من هه ر تۆم ، تۆيش هه ر مني
هه مو وه ک داره گۆڵێکين
کچ يان کوڕ ، پياو يان ژن
پير يان منداڵ
باشوور و باکوور، خۆر ئاوا و خۆر هه ڵات
به ڵام ئاخ له دوو به ره کي
من دێم تۆ ش وه ره
با ڕه نگه کان له گۆڕا بنێژين
من و عه ودالان
عه وداڵان تو خودا گۆش ده به ده نگيم
تا وا چو ده ليل و زه رديه که ي ڕه نگيم
ئه ر به يان که روو باري خه مانم
عومرم ته مام يۆ به رمشۆ گيانم
قه ڵه م عاجزا جه وه سفي حاڵم
چون نمێنه ده فته ر هه نا سه ي کاڵم
مه ر ئه و بشنا سۆ قوڵي ده رياي خه م
مه له واني ژيراو نيه نيش به له م
وه ختێ ته ماشاي هه ژارا ن که روو
خه م و خه فه ت وێم جه ويرم به روو
جه کزي وڵات ، دڵ غه رقي هونه ن
هه ر ساوه و چه مام ڕودي جه يحونه ن
باخ و بۆلاخ ما پڕ گۆڵ بێ و، ئاوا
به ڵام دا خه که م ئێسته بێ ئاوا
مامۆستاي گه وره م مه وله وي جافان
نور وارۆ قه بره ش ڕاسه ش فه رماوان:
وه رنه دجله ي خه م توغيان که رده بێ
تا ئێسته چه ن جار ، به غداش به رده بێ
عه وداڵ! هه تا که ي لابه ري ماته م
مه ر ئاوه خت وشک بۆ ئو قيانوسي خه م
عه وداڵ
خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران
که تو را آفريد.
از تو در شگفت هم نمي توانم بود
که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:
مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد
يا بر خشتي خام.
تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت
و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت. زندگي افتان و خيزان در به در دنبال تاکستان خوشبختي دويدن
چيدن يک خوشه از آن يا نچيدن
اين تمام زندگي است ...
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ماست
زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود .
گله يي مه که